وقتی گوشی برای شنیدن...
  
 پاره ای از افکار بی مشتری و حرفهای به سخره گرفته شده
 
فروردین 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 30 دی ماه سال 1385
وانگاه که...

 

اه هرچی نوشتم رفت که رفت


 
شنبه 30 دی ماه سال 1385

 

سلام

امروز شنبه است یعنی شروع یک هفته دیگه.

هفته پیش هفته سنگینی بود ۴ تا مقاله خیلی سخت گذشت ولی بعد استراحت ۵ شنبه و جمعش ان هم در ارامش چسبید.  خدا را شکر این هفته امنیت جانی تا حدی حفظ شد . ( شاید به خاطر حجم بالای کار وقتش نبود )

از امروز کارهای دیگه را باید شروع کنم.

امروز با هم رفیت جایزه و لوحم را گرفتم از اون بی اساسی کمی در امدم . طوری که به ۲ تا از همکارام و رییسم هم گفتمم.

و وقتی پرسیدن چقدر مقاله داشتی  گفتم ۱۰ ژورنال و ۱۲ کنفرانس  خودم هم دید م اره انگار خوبه زیاد هم بد نیست!؟

جایزه ام نظر کردم بدم به مامان و بابا .

یک کم هم پشیمون شدم که چرا فرم کشوری را پر نکردم . و الا بعید نبود الان کشوری هم انتخاب می شدم.

خوب اینها همش تجربه است.

حالا پایان نامه برگزیده هم می تونه یک فرصت مناسب باشه.

راستی هفته پیش تو این گیر و ویر رفتم و کانال ریکی هم شدم. حالا می تونم به خودم به گیاهان به اشیاء انرژی بدم و به هر کی دوست داره ولی از نزدیک .

باید پول اعظم استاد بزرگ را هم بدم.

راستی یاد گرفتم فلسفه زندگیم بر نیستی باشه اون وقت از همه چی لذت ببرم.

از سمیه عزیز هم سپاس گزارم و خوشحالم که هست.

 

 


 
چهارشنبه 27 دی ماه سال 1385
بی احساس

 

چقدر خوب که ادم دانشجوی پژوهشگر نمونه دانشگاه بشه . امروز جشنش باشه بعد اینقدر بی تفاوت و بی احساس باشه که حتی خانواده اش هم خبر نداشته باشند! هر کی الان مثل من بود تا ۱۰۰ فامیل این ور و اون ور خبر دار می شد و کلی زنگ و ... ولی من!

واقعا دل خوش سیری چند؟

نمی دونم چی جایزه دادن خدا کنه اینش قابل باشه.

 


 
یکشنبه 24 دی ماه سال 1385
وبلاگ

 

دیشب فکر می کردم وبلاگ نویسی کار ادمهایی هست که از درون تنهان. فرقی نداره که با هزارتا باشنیا با یکی یا تنها

اونها از درون تنهان و هم صحبت ندارن و می ان وبلاگ نویسی

خداییش خیلی هم خوبه خیلی

حداقلش اینه که خالی می شی


 
یکشنبه 24 دی ماه سال 1385
این هم یه حرفه!
چنانچه هسته باید نخست در دل خاک بشکافد تا راز دلش در آفتاب عریان شود. شما نیز باید رنج «شکافتن» را تجربه کنید تا به «شکفتن» در رسید.
                                                                                                 «جبران خلیل جبران»
 
آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: «تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند دوست داشته باشی؟»
آهنگر سر به زیر آورد و گفت:«وقتی که می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود اگر نه آن را کنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده اما کنار نگذار!»

 
شنبه 23 دی ماه سال 1385
؟

 

نمی دونم؟


 
شنبه 23 دی ماه سال 1385
این هفته

 

۵شنبه برام نامه ماد که مقاله م به عنوان ارایه شفاهی پذیرفته شد.

 

هر که نان از عمل خویش خورد

                                        منت حاتم طائی نکشد


 
شنبه 23 دی ماه سال 1385
جمعه
هیچ

   1      2      3      4    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 32340


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها