| |
| شنبه 21 مرداد ماه سال 1385 |
| شنبه ای دیگر |
سلام
امروز روز بدی نبود. تنها بودم. دیشب که رسیدم کامی رو با خودم اوردم و به طرز معجزه اسایی بالاخره اوردمش بالا پیش خودم تنها این همه راه فقط ۳۰۰۰ خرج برداشت با کمی سنگینی مانیتورش. دیشب کمی با حکیمه هم حرف زدم و بعد امدم بالا رو تخت خودم خوابیدم حوصله حمام نداشتم به شدت گرسنه بودم ولی نون نداشتیم رفتم و ۲ تا شلیل خوشمزه زدم بالا چراغ رو خاموش کردم و تلویزیون تماشا کردم یه کمک سرد بود برای همین پتوی اونو اوردم و خوابم برد وقتی بیدار شدم برنامه تلویزیون تمام شده بود خاموشش کردم. صبح با ارامش ولی کمی خسته بیدار شدم بعد رفتم حمام و به خودم رسیدم مانتوم بهش ادامس چسبیده بود اون مانتومو پوشیدم برای خودم شیر و کلوچه خریدم و ساعت ۸:۴۰ سر کار بودم حال نداشتم دعوا داشتم کمی ور رفتم به فکرم رسید پرینت بگیرم برم کتابخانه این کارو کردم و کم کم حالم بهتر شد . اون خیلی قاط بود با هم حرف زدیم ۰.۵ ساعت طول کشید حالش بهتر شد. به امور مالی سر زدم ۹۰ تومان از من مالیات کسر می شه بد نیست اگه همشو بیام. نشستم ساعات قبل از کارتمو محاسبه کردم. الان به ۱۰ ساعت حضور رسید . سرچ های خوبی کردم . چند تا مطلب خوندم. جهان تهرانه زنگ زد بهم. علی هم هست با مریم منو نشناخت دیوانه . می خواد ۳-۴ روزی اینجا بمونه.
می رم خونه شاید بین راه به چند بنگاه سر بزنم.
رییس امروز و فردا نیست. دورایید امروز نیامد.
بای |
|
| |
| جمعه 20 مرداد ماه سال 1385 |
| بسیار سفر باید تا ... |
گفتم حالا که دلم به شدت مسافرت می خواهد مثل توریست ها حداقل چند تا عکس بگذارم تا سفر مجازی داشته باشم.

چه زیباست انگار داره با ادم این تکه ابر حرف می زنه


کاش می شد در امتداد این درخت خنکی اب را بارها مزه مزه می کردم.

دلم یه رودخانه می خواد که در امتدادش برم و تو زلالیش خودم را کشف کنم.


چه صفایی داره این اب این کوه این غار
|
|
| |
| جمعه 20 مرداد ماه سال 1385 |
| سلام اخر هفته |
سلام
این اخزین دقایقی است که کامی من خونه است و حالا می خواد بره سفر.
یکی از دوستام این لینک باحال را که اثر سیلوراستاین برام فرستاد با اینکه بارها خوندمش ولی باز هم امرو دیدمش فوق العاده و اموزنده است.
بهتر همه استفاده کنند.
http://www.hozour.com/swf/lost3.swf
فعلا بای |
|
| |
| پنجشنبه 19 مرداد ماه سال 1385 |
| این هم حالات روانی که تجربه کردم |


اگر من هم نقاشی کنم یکی مثل این خواهم کشید شاید قرمز تر، سیاه تر در هم تر
|
|
| |
| پنجشنبه 19 مرداد ماه سال 1385 |
| روانی مثل من |




دقیقا فکر کنم وقتی کتک می زنم این شکلی می شم
بس که بعدش دندونام درد می گیره


بس دیگه دارم وحشت می کنم.
|
|
| |
| پنجشنبه 19 مرداد ماه سال 1385 |
| در خانه |
سلام
این چند روز را امدم خونه نکه خیلی خسته شدم از کار باید استراحت کنم. کارنامه ام افتضاحست این هفته مثلا فقط ۱ روز رفتم سر کار و اوضاع هفته های قبل هم بهتر از این نبود. اگه با این وضع خونه بگیرم فاتحم خونده است. خلاصه که اوضاع خیلی بده.
اونقدر اون بنده خدا را شکنجه کردم که به روی خودش رفت. هیچی نگفت فقط کتک خورد. قول داد کمکم کنه. با یک روانی هیچ فرقی ندارم.
کتاب باربارا را گرفتم دارم می خوانم . کامپیوتر را می خوام با خودم ببرم خیلی لازمه.
خوب دیگه حرفی نسیت.
بای
|
|
| |
| شنبه 7 مرداد ماه سال 1385 |
|
و عشق را چه می دانند؟ در جستجوی چه ام؟ در جستجوی چه اند؟ نفس انگاه برای که برای چه به تنگ می آید؟ عشق را با شهوتی امیخته اند آیا؟ چنین ... مرا چگونه خواهند خواستی؟می خواهند؟ و من انها را نه او را چه....
|
|
| |
| پنجشنبه 5 مرداد ماه سال 1385 |
| عشق (Love ) |
و این هم عشق :




تو را من چشم در راهم

عشق من ...
|
|